سلام باز اومدم
بازم اومدم یه چیزایی که تو دلم مونده بودو بگم آخه فقط اینجا میتونم راحت حرفامو بزنم اونم بدونه هیچ ترسی
راستش نمیدونم چی کار کنم کلی دارم تلاش میکنم که عاشقه میلاد بشم
ولی نمیشه واین خیلی منو ناراحت میکنه
آخه میلاد خیلی منو دوس داره وهمش میگه منو برا زندگیش میخواد
ولی من 
نمیدونم چی بگم درکل گیج شدم این روزا انقد باخودم درگیرم که حتا نمیدونم دورو ورم چه خبره میلاد هربار از میپرسه چه کلاسی داشتم درس خوب ودیا نه ولی من هیچی حتی اسمه درسی که کلاسش بودم رو نمیدنم
خلی خستم دلم میخواد یه جا برم که هیشکی نباشه فقت خودم باشمو کلی گریه کنم
تا شاید یه کوچولو دلم آروم بگیره.
میلاد هروز میزنگه وکلی بام حرف میزنه واز احساساتش برام میگه ولی من هیچی جز سکوت ندارم که بش بدم
شاید بگید مجبور نیستم پاش بمونم ولی میلاد همونیه که خانوادم میخوان
براهمینم بخاطر خانوادم که شده پایه میلاد میمونم
خب دیگه برم درسو مشمو بخونم استاد کلی درس داده
منم باید جزومه پاک نویس کنم
خسته شدم از درس خوندن
باباییییی
ما را در سایت تلوزیون دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: behroz
بازدید: 102